بهترین دوست
تو رو خدا نظر بزارین................................................................................ 
سلام به همه

راستش میخام وب نویسی رو ببوسم بزارم رو تاقچه...

ولی اگه خر گازم گرفت و دوباره شروع کردم از تابستون شرو میکنم

کلا وب چون ی مقدار قاطی پاطی شده دیگه نمیشه توش کار کرد

شایدم دادمش به یکی دیگه که اون بنویسه...

در هر صورت فک نکنم دیگه به اینجا سر بزنم..

اگه ی روز احیانا وب ساختم آدرسش رو اینجا میزنم..

پس خداحافظ همگی

البته تا تابستون

[ جمعه 25 بهمن1392 ] [ 12:35 ] [ asal jo0on ]
دیروز تـــوو دانشگاه استادمون پاش درد گرفته بود.واسه همین بجای اینکه بــره پا تخته با لیزر به مطالب روی تخته اشاره میکرد. وسطای کلاس یــهو رفیقم گفت کسی که لیزر میندازه قطعا توی کلاسه!! هیچی دیگه رَسما کلاس رفت رو هوا
[ چهارشنبه 25 اردیبهشت1392 ] [ 15:37 ] [ asal jo0on ]
تو خونه ما شرايط مردسالاري حاكمه...
به طوري كه مادرم فقط در مورد مسائل كوچيک و پيش افتاده نظر میده؛ مثل:‏
چي بپوشيم؛ چي بخوريم؛ كجا بريم؛ كي بريم؛ كي بيايم؛ با كي بريم؛ چيكار كنيم و ...‏
پدرم هم فقط در مورد مسائل بزرگ و مهم نظر ميده؛ مثل:‏
بالا رفتن قيمت نفت؛ تورم جامعه؛ نوسان قيمت دلار؛ گرم شدن تدريجي كره زمين؛ بمب گذاري هاي ليبي و ...‏ !!!
اصلا يه وعضيه ها...

[ جمعه 20 اردیبهشت1392 ] [ 15:19 ] [ asal jo0on ]
روزگار غریبیست....!
دهقان فداکار پیر شده
چوپان دروغ گو عزیز شده
شنگول و منکول گرگ شدن
کوکب حوصله مهمون رو نداره
کبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه
روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه است
حسنک گوسفنداش را ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده
آرش کمانگیر معتاد شده
شیرین.خسرو و فرهاد را پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی
رستم اسبشو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار میرن کیف قاپی...........!!!

[ یکشنبه 15 اردیبهشت1392 ] [ 15:16 ] [ asal jo0on ]
خیلی با این حال کردم:

پدر: سلام پسر من خسته هستم..

پسر : سلام خسته من پسر هستم..

پدر : من جدی هستم..

پسر : نه... نه... تو خسته ای

پدر : فکر کرده ای با این کارت خوشمزه ای؟

پسر : نه...نه... من پسرم..

[ پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 ] [ 15:7 ] [ asal jo0on ]
[ چهارشنبه 11 اردیبهشت1392 ] [ 15:36 ] [ asal jo0on ]
بزرگترين راز زندگيم؛ كه ميخوام الان به شما بگم اين عددهاست:‏


5384258‏*‏‏*‏‏*‏‏‏*‏‏‏
‏(شرمنده؛ نميتونم همشو بگم‏)‏
ميپرسيد اينا چين؟
شماره تلفنه؟ -نچ
شماره مليه؟ -نچ
پسورد كامپيوترمه؟ -نچ
پسورد 4جوكم؟ -نچ‏!
پسورد فيس بوكم؟ -نه بابا...
كد پستي خونمونه؟ -نچ
رمز كارت عابر بانكمه؟ -نچ
.
بزرگترين راز زندگيم اينه كه...من با اين پست شما رو سركار گذاشتم‏!
خخخخخخ
بعدش هم بگيد بيكاري تو اجتماع بي داد ميكنه‏!‏...خخخخخ

[ سه شنبه 10 اردیبهشت1392 ] [ 14:46 ] [ asal jo0on ]
شـمـا مـتـولـد کـدوم مـاه هـسـتـیـن؟؟؟


فـروردیـن: بـیـش ازحـد مـهـربـون,بـامـزه,دوس داشـتـنـی,خـوشـتـیـپ,خـوشـگـل,تـودل بـرو و...


اردیـبـهـشـت:کـصـافـط


خـرداد: کصافط


تـیـر: بـیـش ازحـد مـهـربـون,بـامـزه,دوس داشـتـنـی,خـوشـتـیـپ,خـوشـگـل,تـودل بـرو و...


مـرداد:کـصـافـط


شـهریـور:کـصـافـط


مـهر:کـصـافـط


آبـان:کـصـافـط


آذر:کـصـافـط


دی:کصافـط


بـهـمـن:کـصـافـط


اسـفـنـد:بـیـش ازحـد مـهـربـون,بـامـزه,دوس داشـتـنـی,خـوشـتـیـپ,خـوشـگـل,تـودل بـرو و...


انـصـافـا مـدیـونـیـد اگـه فـکـر کـنـیـد چـون خـودم فروردینیم و دوستام تیر و اسفندن  ایـنـا رو گـفـتـم^_^


(فـقـط جـهـت شـوخـی و خـنـده)

[ سه شنبه 10 اردیبهشت1392 ] [ 14:34 ] [ asal jo0on ]
یه توپ دارم قلقليه

.

.

.

.

.

.

.

.

آخه عزیزِ من
هم سنو سالای تو دارن اورانيوم غني ميكنن!!!
اونوقت تو اومدی اين پايين ببيني توپه چه رنگيه؟! :|
آیا دانستن رنگ توپ کار درستی است؟!!
حالا مثلا بگم سرخ و سفید و آبیه مشکلاتت حل میشه؟!!واست نون و آب میشه؟!!
به خودت بیـــا.... :|

[ پنجشنبه 5 اردیبهشت1392 ] [ 14:35 ] [ asal jo0on ]
این شعر از من نیست ولی باحاله..

(به صورت رپ بخونيد‏)

عشقش اين كاره؛ شب و روزش ويز ويز/دوست دارم بگيرم؛ بكنمش ریز ريز
يه پشه کش تو دستم؛ يه حشره كش پشتم/پشه قبلي رو فقط با يه حركت كشتم
ميخواي از دستم در ري؟! بال و پرت شكسته/عسل هم با پشه كشش بالا سرت نشسته
بالا سرت نشستم؛ خودتو به من بسپار/وگرنه ميزنم تو سرت؛ محكم با چوب بيسبال
وايسا پشه...ما صدتا گنده تر از تو رو زديم/وايسا پشه...تف به خودتو دور و بريت
وايسا پشه...اين تازه اول كاره/وايسا پشه...كارم بات (با تو‏)‏ هنوز ادامه داره
اين شعر رو گفتم به زبون هيپ هاپ/از دست پشه ها شب و روزم بي خواب

[ پنجشنبه 15 فروردین1392 ] [ 15:2 ] [ asal jo0on ]

ابتدایی که بودم هر موقع معلم خودکار میخواست سریع بهش میدادم
فکر میکردم اگه با اون برگه ها سریعکنه منم دفعه ی دیگه باهاش جواب بدم نمرم 20 میشه
خخخخخخخخخخخخ ...... هعععععععی کودکی یادت بخیر....
نخند خب کوچیک بودم دیگههههه

[ شنبه 10 فروردین1392 ] [ 14:52 ] [ asal jo0on ]
چشمت روز بد نبینه ... یه روز ما فهمیدیم خواهرمون پشت در داره در میزنه گفتیم بترسونیمش
در رو که باز کردم پریدم جلوش گفتم پخخخخخخخخخخخخخخخخ
وای خواهرم که تنها نبود کل دوستاشم همراش بودن همه ترسیدن در رفتن منم بدتر از آب شدم رفتم تو زمین .
دیگه تا عمرم باقی هست هنوز دیگه نرفتم در روز باز کنم
الانم دارن در میزنن من برم یه پخ دیگه برم بعد از سالها ببینم چی میشه؟

[ دوشنبه 5 فروردین1392 ] [ 14:54 ] [ asal jo0on ]
یکی از فانتزیام اینه که بتونم همچنان که دارم پای راستمو میچرخونم،رو هوا با دستم عدد 6 و بنویستم و پام همچنان بچرخه و قاطی نکنه..

[ جمعه 2 فروردین1392 ] [ 14:53 ] [ asal jo0on ]
عید همه مبارک باشه امید وارم تو این سال جدید همگی خوش و خرم در کنار خانوادشون باشن و دیگه عیدتون مبارک باشه..

[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ 14:57 ] [ asal jo0on ]
تولد مهربون ترین داداش دنیا امروزه امید وارم همیشه سالم و سلامت باشه...

[ شنبه 5 اسفند1391 ] [ 14:23 ] [ asal jo0on ]

آبادانیه میره کارخانه چوب‌بری استخدام بشه،
یارو ازش می‌پرسه: سابقه ای تو کار چوب‌بری داره؟
آبادانیه میگه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
یارو خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، میگه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
آبادانیه می گه: از کویر لوت!
یارو میگه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
آبادانیه میگه: ولک پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

[ پنجشنبه 12 بهمن1391 ] [ 15:52 ] [ asal jo0on ]

کاش به جای اینکه دستی بالای دست بود
دستی توی دست بود !!!

[ پنجشنبه 12 بهمن1391 ] [ 14:46 ] [ asal jo0on ]
هفته ي پيش ميخواستيم بريم شهرستان مامانم رفت مسواكامونو اورد گفت هركي بگه مسواكش چه رنگيه بذاره تو وسيله هاي خودش من:آبيه واسه منه

مامانم:خب اين سبزم كه واسه منه
خواهرم:نارنجيم واسه منه
بابام:نه بابا نارنجيه واسه منه
خواهرم:نــــــــــــــــــــــه بابا نارنجيه واسه منه من با نارنجيه ميزنم
بابام:خب منم كه با نارنجيه مسواك ميزنم ااااااااا پس بگو چرا هروقت ميرفتم مسواك بزنم خيس بود قبلش تو زده بودي
خواهرم تو دستشويي گلاب به روتون درحال عق زدن : نـــــــــــــــه عـــــــــــق بابا خيلي بد عــــــــــــــــــــق چندشم عــــــــــــــــــــــــق!!

بله ديگه كاشف به عمل اومد اينا 2ماه از يه مسواك مشترك استفاده ميكردن!!!

[ دوشنبه 9 بهمن1391 ] [ 15:0 ] [ asal jo0on ]

یادمه پنج شیش سالم بود یه بار با مامانمو بابام رفتیم پارک بعد بابام رفت کباب خرید بدون هیچی مخلفات منم خوش خوراک یه فکر بکر کردم مامانم ک واسم لقمه میگرفت منم چمنارو میکندم ب جای سبزی میخردم انقدر هم بهم میچسبید تا اونجایی پیش رفتم ک چمنای جلوم تموم شد ک مامانم دید و دعوام کرد ک مگه بزی بچه من واقعا حیف شدم.

[ یکشنبه 8 بهمن1391 ] [ 14:41 ] [ asal jo0on ]

رفتم فلش بگیرم به فروشنده میگم فلش دارین میگه؟
اچ پی، فیلیپس، سیلیکن گفتم کدومشون بهتره؟
گفت به ترتیب :سیلیکن، اچ پی، فیلیپس
گفتم خودت چی پیشنهاد می کنی؟
گفت: پاتریوت!

[ شنبه 7 بهمن1391 ] [ 14:11 ] [ asal jo0on ]

بابام بهم 2 میلیون داد تا ببرم بانک بریزم تو حسابش که تو راه یه موتوری پولمو زد.
عاقا ما هم داد و هوار کمک دزد که یه بنز پلیس اومد و گفت کو دزد گفتم اون موتوریه جلو پولامو زد 2 میلیون تومان
پلیس مارو سوار کردو برد خلاصه تعقیبو گریزی بود
این اقا مامور مهربونه با بلند گو گفت ایست /پلیس موتوری بایست
موتوری هم پیچید توی بازار قصتنطنیه نه ببخشید غستنتنیه نه قستنطنیحه اه قسطنطنیه اوفـــــــــ قثطنتنیه اه این دیگه چه اسمیه اصلا بیخبال.........

[ جمعه 6 بهمن1391 ] [ 14:8 ] [ asal jo0on ]

دو تا سوال اولیش مال ادبیاته و دومیش ریاضی
1 در جمله ریز کدام فعل درست میباشد؟
زرده تخم مرغ سفید است یا هست. است درسته یا هست؟
2 فرض کنیم شما راننده یک اتوبوس هستید. در ایستگاه اول 10 نفر سوار می شوند. در ایستگاه دوم که خانه راننده نیز انجا می باشد 15 پیرمرد که همگی 70 ساله هستند سوار می شوند و در ایستگاه سوم 15 نفر پیاده می شوند. حالا بگین راننده چند سالشه؟
می دونم که همتون درست جواب دادین. زرده تخم مرغ سفید نیست زرده. اگه فرض کنیم شما راننده اتوبوس هستین پس جواب میزان سنه شماست (یعنی اگه 20 سالتونه جواب می شه 20 اگه 15 سالتونه جواب می شه 15 چون شما راننده هستین) خوب حالا هرکی درست جواب داده حتی یکیشیو مثل یه بچه خوب نظر بده من حدس میزنم حداقل 40 نفر جواب درست داده باشن...

[ پنجشنبه 5 بهمن1391 ] [ 14:6 ] [ asal jo0on ]

دقت کردی تو این فیلمای ایرانی وقتی همه دارن شام میخورن..یهو دعوا میشه بعد یهو همه قهر میکنن میرن تو اتاقاشون..بهد مامانه میمونه سر میز شام و با حسرت و ناراحتی هر چه تمامتر به غذاها نگا میکنه...تو اینجور موقعیتا همیشه غذا یا مرغه یا خورش قیمه...:"))))))

[ چهارشنبه 4 بهمن1391 ] [ 14:4 ] [ asal jo0on ]
دکتر بعد از معاینه و دیدن آزمایشات بیمار میگه: پدر جان ، شما بیماری قلبی دارین . داروهایی رو که براتون نوشتم مصرف کنید . سعی کنید استراحت داشته باشید . به خصوص از پله بالا و پایین نرید . سه ماه دیگه هم بیاید من ببینمتون .

سه ماه بعد که بیمار میره پیش دکتر .دکتر دوباره آزمایشش میکنه و میگه: تبریک میگم ، وضع قلبتون خیلی بهتره .
طرف میگه: یعنی حالا میتونم از پله بالا و پایین برم.
دکتره میگه: البته .
طرف می پره هوا و میگه: خدا خیرتون بده آقای دکتر، پدرم در اومد از بسکه توی این سه ماه از ناودون رفتم بالا و از پنجره پریدم پایین!!

[ سه شنبه 3 بهمن1391 ] [ 14:2 ] [ asal jo0on ]
اقا يه روز رفتم فيسبوك پسر همسايه بعد از اشنايي پرسيدم خونتون كجاست؟
خيلي با كلاس گفت تجريش
منم در جواب عكسمو فرستادم ديروز مجلسش بود خدا بيامرز پسر خوبي بود

[ دوشنبه 2 بهمن1391 ] [ 14:1 ] [ asal jo0on ]

متأسفم برا اونايي كه

.
.
.
.
.
.


.
.
.
.
.
ولنتاينو به يه عروسک گوسفندو خرس خلاصه ميكنن
:|

ولنتاين ينی "عشق"
احساس"
بوسه"
نوازش"
آغوش "
و یه آیفون 5
مچکرم =))

[ دوشنبه 2 بهمن1391 ] [ 10:12 ] [ asal jo0on ]
سر كلاس فيزيك داشتم ميخوابيدم كه دوستم هي كرم ميريخت و قلقلك ميداد نميزاشت بخوابيم منم عصباني شدم سر كلاس داد زدم ميزاري بكپم يا نه؟
معلم شنيد گفت چيشده؟
من گفتم هيچي آقا اذيت ميكنه
معلمه هم اين دختره رو مسئول كرده نزاره من بخوابم
آخه چرا اين كارو ميكني؟
بقيه منو اذيت ميكنن من بايد جريمه بشم.

[ یکشنبه 1 بهمن1391 ] [ 14:0 ] [ asal jo0on ]

خونه با خواهرم تنها بوديم خواهرم گفت برو سوسيس بخر سوسيس بندري درست كنم.
من رفتم مغازه گفتم آقا سوسيس بندري داريد؟مرده گفت سوسيس بندري رو خودت بايد درست كني.
منم براي اين كه كم نيارم گفتم نه آقا يه مدل هستش شما نميدونيد.
حالا اون مغازه داره با هفتاد سال سن هر وقت منو ميبينه ميگه سوسيس بندري گرفتي؟
ولي من ميدونم همچين سوسيسي داريم

[ شنبه 30 دی1391 ] [ 13:59 ] [ asal jo0on ]

یکی از فانتزیام اینه برم آکادمی گوگوش بعد که خوندم هومن خلعتبری خواست ردم کنه بش بگم آخه کچله تاس تو چی سرت میشه؟؟؟ ها؟؟
تویی که همه 14 نفر پارسال فامیلات بودن!!! بعد میکرفونو پرت کنم جلوش بعد پاکت سیگارمو از تو جیبم در بیارم 1 نخ روشن کنم گیتارمو بندازم رو دوشمو تو افق آفتاب ناپدید بشم :)))))))))))

[ شنبه 30 دی1391 ] [ 9:22 ] [ asal jo0on ]

ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﺩﮐﺘﺮ , ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ:
ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﻢ ﭼﺮﺑﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﻢ ﻗﻨﺪ
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ:
ﻣﺎﺩﺭﺟﻮﻥ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺑﺮﻧﺞ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﻋﺮﻭﺳﻢ ﻧﻔﻬﻤﻪ !

[ شنبه 30 دی1391 ] [ 9:2 ] [ asal jo0on ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وب واسه ناراحتی و شادی و خنده و گریه و دردوله اگه نظر بزارین ممنون میشم فقط اگه تو نظرا به بهبود وب هم کمک کنین ممنون میشم.یکی نظر گذاشته که وبت خیلی توهم تو همه من نمی دونم چجوری مطالبمو دسته بندی کنم اگه شما می دونین برام ایمیل کنین بازم ممنون.راستی یه چیزه دیگه این وب،مثل اتاق خودم شلوغ پلوغه پس خواهشا اینکه این جا یه کم به هم ریختست رو به روم نیارین.
asal198233@yahoo.com
امکانات وب

كد موسيقي براي وبلاگ


Top Blog

Powered by : قالب و كدهاي جاوا: قالبسرا




یاس گروپ - بزرگترین و جذابترین گروه دختر پسرای ایرونی bahaltarin veblag Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی